به نام پروردگار ارزشمندترین ارزشمندها، پروردگار خون

سلامی از جنس اشک
   برای چشمان خیس عاشقانه شما بردباران

هر گاه قلم به آغوش دست می شتابد، خاموش می شود...
پر از حرف است و سوز دل
   ولی چگونه بگوید؟
آن چه در درونش می جوشد
   اگر برون آید، دگر سوز نیست...
سوز با سکوتش است که ارزشمند می شود...

سوز شما
           مُهری است کوبنده بر لب های یاوه گویان
           اشکی است جوشنده در رگ های بیدار
           جانی است جاودان بر لوح آفرینش
           آوازی است جان سوز در سرود عشق

قلم چه بگوید دیگر؟
   یارای وصف اوج را ندارد...
سکوت می کند
   تا شاید بشنود گویش سکوت شما را

بشری